متاسفانه چند روز پیش، شاهد درگیری دو نفر در خیابان بودم که عده زیادی نیز دور آنها را گرفته بودند... تا اینکه یکی از آنها به طرز وقیحانه ای شروع به فحاشی به طرف مقابل کرد و در واکنش به این حرکت، مردم همه با هم فریاد زدند که « آقا فحش نده... ! » . با خودم فکر کردم که مگر این یک دعوا نیست؟ مگر بالاتر از دعوا هم هست؟ پس چرا مردم اینچنین واکنش از خود نشان دادند؟ ...
این اتفاق نشان داد که اولاً دعوا امر ناپسندی است که نباید اتفاق بیفتد. ولی وقتی هم اتفاق افتاد، فارغ از اینکه توجیه منصفانه ای داشته باشد یا خیر ، محدوده و محتوای رویدادهای آن باید کاملاً معین، متعارف و پذیرفتنی باشد. پس می بینیم که در همین دعوای بی قاعده هم، قواعدی جوانمردانه وجود دارد که باید رعایت شوند. از آنجاکه شباهت کلی خوبی بین یک دعوا و یک جنگ وجود دارد، نوشتن در اين باره را خالي از لطف نديدم...
نظریه جنگ منصفانه:
نظریه جنگ منصفانه (Just War) به دنبال توجیه چگونگی و چرایی جنگها می گردد که هم می تواند برگرفته از فلسفه باشد هم منتج از تاریخ. درهر صورت این نظریه به دنبال قواعدی می گردد که عملاً قابل استناد و استفاده نیز باشند. البته در طول تاریخ، سربازان معمولاً ملاحظه زنان، کودکان و اسرای جنگی را می کرده اند. ولی این مسئله بصورت پراکنده و داوطلبانه رعایت می شد و فاقد توافق و قاعده مندی مشخص بود. تا اینکه بعدها کنوانسیونهای بین المللی مثل کنوانسیون ژنو ایجاد شدند که تکالیفی را برای طرفین درگیر بر می شمردند. هرچند همه می دانیم، وقتی طرفین درگیر تفاوتهای عمیقی (دینی، نژادی، زبانی، ... ) با یکدیگر داشته باشند، این کنوانسیونها به ندرت رعایت می شوند. در اين نوع درگيريها، لزوماً نه کسی که در ظاهر یک سرباز نظامی است، بلکه به احتمال زیاد گروهی از مردم بعنوان دشمن شناسایی می شود. برداشتی که قطعاً دلیل اصلی فاجعه یوگسلاوی بود.
حتی وقتی اهداف نظامی در میان شهروندان مخفی می شوند، باز در تعاریف و توجیهات جنگ دچار مشکل می شویم. این مسئله پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر پررنگ تر شد و نیاز به ارائه تعاریف و توجیهات جدیدی برای چرایی و چگونگی جنگ احساس شد. لذا پس از این، موضوع کنوانسیونها و محتوای آنها هم باید به گونه ای تغییر یابد.
نظریه جنگ منصفانه که به دنبال همین نورم ها و معیارهای جنگ می گردد، دارای دو بعد است :
1) کنوانسیون Jus Ad Bellem :
جنگ وقتی مجاز است که فقط برای مقابله با یک خطر واقعی و معین باشد. یعنی برای حفاظت از جانهای بی گناه، حفظ شرایط لازم برای زندگی باعزت بشر و تامین حقوق اولیه انسانی.
این نظریه معیارهایی جهت قضاوت و تصمیم برای آغاز جنگ هم معرفی می کند که عبارتند از :
دلیل منصفانه –حکومت شایسته و ذیصلاح – حق طلبی و نه جاه طلبی – آخرین اقدام – احتمال موفقیت – عدم خشونت غیرضروری و وجود تناسب بین هدف و ابزارهای بکارگرفته شده. البته باید عدالت تفضیلی که نشان می دهد انصاف با چه کسی است را نیز به آنها افزود.
مهمترین این معیارها، دلیل منصفانه جنگ (Just Cause) است. قبلاً از ايده دفاع در برابر حمله بعنوان دلیل منصفانه ای برای جنگ یاد می شد. ولی بعد از 11 سپتامبر و ايده دفاع در خاک حریف (يا پيشگيري از تهاجم) جرج بوش، تمايز دفاع و حمله به مقدار زیادی از بین رفت. دومین تزی که به عنوان دلیل منصفانه جنگ مطرح می شود نیز نظریه مداخله انساندوستانه است که شاید مهمترین طرفدار آن پاپ ژان پل دوم بود که گفت « از این به بعد هیچ کشوری حق ندارد بی اعتنایی کند».
2) اصول Jus in Bello :
که حاوی دو اصل اساسی تمییز و تناسب است :
1) اصل تمییز يا افتراق، به دنبال شناسایی اهداف مشروع در جنگ است.
2) اصل تناسب (Proportionality) نیز به دنبال این است که بداند چه نوع و چه میزان نیرو و خشونتی برای رسیدن به اهداف مناسب است. اگر به اخبار و وقايع هفته گذشته دقت كرده باشيد، نمونه تر و تازه و تنوري كاربرد اين اصل را قطعاً مشاهده كرده ايد. چون الان بسياري از مفسران كشورهاي مختلف معتقدند اسراييل در حمله به لبنان تناسب را رعايت نمي كند.
البته اصل سوم مسئولیت را نیز مي توان به اين اصول افزود که به دنبال امتحان کردن میزان و محل مسئولیتها در جنگ است.
کشتن غیرنظامیان در جنگ کاملاً غیرمنصفانه و ناعادلانه است زیرا غیرنظامی ها قطعاً اهداف جنگی نیستند. ولی طبق نظریه هاي جدید، خود کشتن نظامیان و لزوم آن هم مسئله دار است. البته می توان تاحدودی آن را با اين مثال توجیه کرد که هیچکس حق ندارد به صورت شهروند دیگری ضربه بزند. ولی اگر او داوطلبانه وارد رینگ بوکس شود، يعني از همان ابتدا اعلام كرده که برای ضربه زدن آمده و حق ضربه نخوردن را نیز از خود سلب نموده است. پس باید هم این انتظار را داشته باشد که دیگر مثل سابق با او رفتار نشود. حتي اگر اين توجيه را هم داشته باشيم باز شناسایی اینکه چه کسی نظامی است و چه کسی غیرنظامی كماكان بصورت يك مسئله باقي مي ماند.
...
البته این نظریه و مسائل آن طول و تفصیل دارد و مسائل دیگری نظیر گروگانها، تهدیدات غیرنظامیان، بن بستهای بین المللی، محاصره، سلاحهای کشتارجمعی، سلاحهای ضدنفر مثل مین، حق مداخله، جهانی شدن و ... نیز در آن مطرح می شود و پاسخهایی که این نظریه تاکنون به آنها دست یافته، نیز قطعاً پایان ماموریت آن نخواهد بود.