این یک واقعیت است که وقتی اندیشمندان حوزه های مختلف برای اثبات حقانیت ایده های خود، به بن بست می رسند معمولاً دست به دامن علم می شوند... این مسئله یک جای خوشحالی دارد و آن هم این است که همه، حتی عوام هم، نظریه های علمی را قبول دارند و حداقل تا جاییکه درک می کنند آن را صواب تر از سایر نظریه های رقیب می دانند. پیروان ادیان و فرقه های مذهبی، سیاستمداران، فیلسوفان و ... همه و همه، جهت اثبات خود سعی دارند تصویری علمی از خود به نمایش بگذارند که البته این نکته، ارزش جایگاه نه چندان شفاف علم را در برابر سایر چهارچوبهای جانشین بر ما آشکار می سازد.
ولی این مسئله همیشه هم به نفع علم نیست. شاید دقیقاً همان بلایی که سر دین می آید، سر علم هم پیاده شود. منظورم همان رابطه معروف دین و سیاست است. در ابتدا قرار بود سیاست در راستای دین قرار گیرد ولی بعداً مشخص شد این سیاست است که تعیین می کند محتوای دین چه و چگونه باشد. یعنی به جای اینکه قلمرو دین تا مرز سیاست و عمل گشوده شود، سیاست و فضای ناخالص آن تا قلب دین گسترده شد... سیاستمداران اکنون بخوبی می دانند چگونه می توان دین را وسیله ای برای بسیج کردن مردم قرار داد یا چگونه می توان از کانال باورهای دینی، سیاستهای خاصی را به مردم قبولاند...
این مسئله در مورد علم هم صادق است. در اوایل قرن بیستم، دانشمندان فاشیست سعی داشتند اثبات کنند که یهودیان، زنان، سیاهپوستان از نظر ژنتیکی با بقیه تفاوت دارند! مثلاً در مورد زنان این مطرح می شد که مغز آنها چند گرم سبکتر از مغز مردان است و یا جمجمه آنها کوچکتر است و ... که در نهایت بتوانند به این برسند که آنها ذاتاً بهره هوشی پایینتری نسبت به مردان می توانند داشته باشند. حتی افلاطون هم اشرافزادگان را به طلا تشبیه می کرد و بردگان را به مس ... و اثبات می کرد این در ذات آنها قرار داشته شده است. پس به این ترتیب نمی تواند و نباید یک برده ، در طبقه اشراف باشد و یک اشرافزاده، در گروه برده ...!
اینجا موضوع فقط یک مسئله معرفت شناسی نیست. بلکه تبعات بعدی و اقدامات سیاسی ناشی از آن است که می تواند دودمان یهودیان و سیاهپوستان را بر باد دهد و حقوق زنان را برای همیشه زیر خاک دفن کند. مخصوصاً اقداماتی که از اثبات یک حقیقت طبیعی، ذاتی و غیرقابل کنترل افراد نشات بگیرد، آنقدر می تواند استوار باشد که عدم آن به عدم طبیعت متصل باشد...
اینجاست که باید جلوی این نوع از علم را گرفت و به دیده تردید به آن نگریست. به خاطر داشته باشیم که تمام ابزارهای علمی ، حامل انواع خطاهای اندازه گیری و تحلیلی هستند. از قرار آمار و احتمال هم همینطور است و شاید بدترین آنها باشد. در آزمون فرض های آماری نمی توان چیزی را اثبات کرد. بلکه می توان نظریه مخالف را تحت شرایط خاصی ابطال کرد. لذا هنگام بکارگیری آن همیشه باید میزان خطاهای نوع اول و دوم آن را به دقت و متناسب با موضوع مورد آزمون طراحی کرد. که در نهایت، باز هم، پاسخ آمار، صرفاً حدسی است که از سایر حدسها موفق تر می تواند باشد و کمکی که به ما می کند فقط در اخذ تصمیمات، بیشتر مطمئن تر است. لذا اینقدر باز بودن علم آمار و احتمال، دست خیلی ها را باز گذاشته است تا در قالب طرحهای آماری، نظریه های یکسره بر باد را به راحتی به اثبات برسانند... مثل آن دانشمندان سوری که اثبات کردند گوشت گوسفندی که با بسم الله ذبح می شود، دیرتر فاسد می شود ! خب، سیاست هم از این خوان گسترده و بی صاحب علم بی بهره نمانده و سیاستمداران به کمک دانشمندان وفادارشان، قادرند به عوامفریبی های گسترده ای دست بزنند.
اینک می خواهم توجه شما را به خبری شاخ برانگیز جلب کنم که دلیل نوشتن چنین یادداشتی هم شد :
http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-727489
در این خبر آمده است که :
« براساس تحقيقات پژوهشگر ايراني ژنتيك پزشكي و جمعيتي دانشگاه «كمبريج» كه با كمك و نظارت گروهي از برجسته ترين محققان اين رشته انجام شده، جمعيت هاي ايراني كه با زبانهاي غير از گروه هندو-اروپائي تكلم ميكنند به ويژه جمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس «شاخصهاي تمايز ژنتيكي» آنها (مانند FSt) با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك به صفر است.»
پیدا کنید رابطه ژنتیک، زبان و پرتقال فروش را ...! جالب اینجاست که جمعیتهای ذکر شده در این خبر شامل ترکمنها هم می شود ! البته من نمی دانم این دانشمند عزیز چه چیزی را به عنوان اشتراکات اثبات کرده است. شاید ثابت کرده که همه نمونه های مورد آزمایش دارای دماغ و دهان و دندان بوده اند... شاید هم تفاوتهای اندازه جمجمه در نمونه ها، ناشی از خطای اندازه گیری بوده که احتمالاً خیلی هم مهم نبوده! مهم این است که در شاخصهای تمایز ژنتیکی جواب بدهد...
البته واژه ژنتیک پزشکی هم آنقدر قلنبه سلنبه هست که از همان ابتدا مخاطب را خلع سلاح کند. ولی مطمئنم یا این گزارش خبری، منعکس کننده کامل و سالم گزارش علمی نیست (یعنی یکی این وسط سیاسی بازی درآورده) یا روش دکترا گرفتن این دوست عزیزمان هم شبیه فوق لیسانس گرفتن آن بزرگواری است که در تز خود، به کمک یک طرح مناسب آماری!! ، توانسته بود اثبات کند، موسیقی ردیف میرزا عبدالله، برعکس همتاهای غربی اش، تاثیر مثبتی بر بیماران اتاق عمل دارد و احتمال موفقیت عمل جراحی را به طرز قابل توجهی افزایش می دهد !!!