آقای عزت اله فولادوند در ابتدای کتاب « در سنگر آزادی » اثر فردریش فون هایک، یک فصل گفتار مترجم بر کتاب افزوده است که به اندازه خود کتاب خواندنی است. او در ابتدای همین پیشگفتار به معرفی آرای اقتصادی مکتب اقتصادی اتریش و فون میزس هم پرداخته که بد نیست از پیام ساده و عمیق آن ما هم آگاه باشیم:
مسئله: چرا سوسیالیسم و برنامه ریزی متمرکز محال است ؟
برای نسل امروز که شاهد ویرانی دیوار برلین و سقوط نظام شوروی و شکوفایی اقتصاد چین و هندوستان پس از تکیه بر عناصر بازار آزاد بوده است شاید اثبات این قضیه مانند اثبات مجدد کرویت زمین زائد به نظر برسد. ولی در اوایل قرن بیستم چنین نبود و دنیا به گونه ای دیگر می نمود. سوسیالیسم هنوز به مقیاس وسیع محک نخورده بود. اتحاد جماهیر شوروی هنوز دوران کودکی را می گذرانید و پیش بینی شکست آینده آن در نزد عده ای کثیر به مثابه کفرگویی بود.
در این شرایط بود که فون میزس می گفت محاسبه سوسیالیستی و برنامه ریزی متمرکز بیش از یک خیالبافی نیست. او می گفت کسانی که از مرکز برنامه می ریزند، ادعا دارند می توانند پیشاپیش محاسبه کنند که مثلاً مردم به چه تعداد لباس، اتومبیل، کتاب، ساختمان اداری، پزشک و نجار نیاز خواهند داشت. سپس خواهند توانست همان تعداد را بموقع و در جاهای صحیح در دسترس همگان قرار دهند. جالبتر اینکه این هدفها همه می بایست با شریفترین انگیزه ها مثل برآوردن نیازهای حقیقی انسانها به دست آیند و نه انگیزه ای غیراخلاقی! مثل سودجویی و منافع شخصی. به این ترتیب :
1. برنامه ریزان سوسیالیست باید درباره اینکه نیروی انسانی، منابع طبیعی، سرمایه و سایر عوامل کمیاب تولید را کجا به منظور رفع حاجات انسانی بکار گیرند، تصمیم بگیرند.
2. ولی اگر بازاری در کار نباشد که وضع واقعی عرضه و تقاضا را انعکاس دهد، برنامه ریزان هیچ اساس عقلانی برای اختصاص منابع اقتصادی در دست نخواهند داشت.
3. لذا نخواهند دانست که چه کسی، چقدر، چه وقت و چرا باید از اقتصاد سهم ببرد.
این فقط قیمتهای بازار است که وضع واقعی عرضه و تقاضا را منعکس می کند ... و فقط کسی که از بازار مطلع است می داند منابع کمیاب را به کدام سو هدایت کند. پس مکتب اقتصادی اتریش و فون میزس نتیجه می گرفتند که محاسبه سوسیالیستی امکان پذیر نیست. زیرا :
برنامه ریزی متمرکز، یگانه منبع اطلاعات درست یعنی بازار را از بین می برد. چیزی که برنامه ریزان بیش از هرچیز به آن نیاز دارند.
حال بشنویم از فردریش فون هایک، فیلسوف و اقتصاددان، که در تز معرفت شناسی خود بر این عقیده است که شناخت انسان- از جمله برنامه ریزان- هیچ گاه کامل نیست. بر طبق این نظریه که به تقسیم معرفت معروف است، شناخت در قالب اندیشه ها، مهارتها، اعتقادات و شیوه های عملی زندگی در میان افراد ضرورتاً پخش و پراکنده است. هرکس چیزی می داند ولی هیچکس همه چیز را نمی داند. لذا هایک معتقد است اقتصاددانان تمرکزگرا تظاهر به برخورداری از معرفتی می کنند که نه تنها از آن محرومند، بلکه اصولاً نمی توانند محروم نباشند.
برنامه ریزان هم در پاسخ به این نگرانیها می گویند که نیازی به دانستن جزئیات نیست. کافی است خطوط کلی را بدانیم تا بتوانیم فرآیندهای پیچیده اقتصادی و اجتماعی را در قالب آمارهای کلی خلاصه کنیم. از نظر هایک این کار به این می ماند که نقشه دو بعدی زمین را با نقشه سه بعدی آن اشتباه بگیریم. هرچند نقشه برای راهیابی مفید است ولی اگر بنا باشد از آن برای نمایش روابط قسمتهای مختلف هم استفاده شود، نتیجه آن می شود که مساحت آمریکای جنوبی که در واقع 11 برابر گرینلند است، با آن برابر به نظر برسد!
هایک به بحث آزادی، در موضعی بالاتر از مقایسه طرحهای اقتصادی، بسیار معتقد است... و از نظر او تعدد و کثرت ارزشها و هدفها با هیچ چیز قابل معاوضه نیست.
به این ترتیب فون هایک معتقد است همکاری و هماهنگی اجتماعی هم که مدنظر برنامه ریزان است فقط در قالب مکانیزم بازار قابل تحقق خواهد بود و در پس آنچه هیاهو و جنجال بازار به نظر می رسد، وسیعترین نظم اجتماعی و اقتصادی، با حفظ آزادی و خلاقیت انسانها، نهفته است.
به این ترتیب او نظم اجتماعی نهفته در آشفتگیهای ظاهری بازار را نظم انتزاعی می نامد. در نظم انتزاعی هرکس در حین تعقیب هدف مورد علاقه خود، از قواعدی اساسی نیز پیروی می کند که هیچکس به تنهایی آن را وضع نکرده است. به این ترتیب بازار به یک شبکه گسترده ارتباط و همکاری تبدیل می شود که ...
...
اگر اجازه بدهید باقی مطالب فلسفی و سیاسی را در همان کتاب باقی می گذارم تا خواننده محترم بدون واسطه و با استعانت از قوه پیگیری خود بتواند به درک جامع تر و عمیق تری از اندیشه های فون هایک نایل آید و با تشخیص نسبت تاکنونی خود با این فیلسوف، چیدمان اندیشه ها و عقاید سیاسی اش را در ذهن بازتنظیم نماید.