تبليغاتX
ترکمن عصرجدید

مقدمه: قبلا قول داده بودم راجع به عدالت هم صحبت کنم :

عدالت ذاتاً، ریشه ای اخلاقی دارد تا ریشه ای حقیقی و معرفت شناختی. عدالت تعریف و طراحی می شود نه اینکه ماهیتش کشف شود.

لذا نظریه های عدالت در فلسفه سیاسی، به دنبال برداشتهایی عملی از عدالت و روشهای کاربردی می گردند که مناسبات اجتماعی و اقتصادی یک جامعه را به عادلانه ترین وجه ممکن طراحی، تجویز و پیاده سازی کنند.

این نظریه ها و اصول بنیادینشان، بخاطر ذات اخلاقیشان، اثبات نمی شوند بلکه پذیرفته می شوند. لذا مشروعیت آنها نیز در نهایت به توافق خود بازیکنان داخل در آن نظریه بستگی دلرد.

جان رالز به دنبال تعریف عدالت نیست و یا قصد ندارد تعیین کند که مثلا یک معلم بر چه اساسی به دانش آموزان خود نمره دهد. بلکه محدوده نظریه او جامعه و عدالت اجتماعی است. او با توسل به ارزشی اخلاقی مانند دفع ظلم از مظلوم می آغازد و قصد دارد که مجموع رضایت کلیه افراد ذیمدخل در یک موضوع اساسی جامعه، از عادلانه بودن قواعد بازی طرح، حداکثر باشد. او حتی نمی گوید طرح باید عادلانه باشد بلکه فقط می گوید این طرح ناعادلانه نباشد.

شاید به همین دلیل است که جان رالز نظریه خود را عدالت به مثابه انصاف نامید تا بدینوسیله بتواند هدفی غیر از عدالت پژوهی های رایج را اراده کند.

معرفی کتاب خواندنی

عدالت به مثابه انصاف

 

ترجمه عرفان ثابتی

نشر ققنوس

برای قوانین جاری در جامعه دو سطح می توان قائل شد: (البته جان رالز برای مسائل جهانی سطح سوم بین الملل هم قائل شده است که فعلا از آن بحث نخواهیم کرد.)

1) قوانین داخلی نهادها: قوانینی که در سطح یک نهاد مثل خانواده، آموزشگاهها، احزاب، مدارس، کلیساها و مساجد، باشگاهها و ... هستند. انسانها ممکن است روزی به این نهادها وارد شوند و روزی هم از آن خارج شوند. مثلا یک باشگاه می تواند به اعضای خود امکانات ویژه ای بدهد و سایرین را از آن محروم کند. این به قواعد درونی نهاد مربوط است. یا معلم مدرسه خاصی می تواند برای تخصیص نمره به دانش آموزان از روشهای خاصی استفاده کند. جان رالز بهیج وجه قصد ندارد به بحث فلسفی محض پیرامون عدالت بپردازد یا بخواهد عادلانه یا ناعادلانه بودن قواعد داخلی نهادها را نتیجه بگیرد.

2) قوانین ساختار اساسی جامعه:

ورود انسانها به ساختار اساسی جامعه و خروج آنها از آن فقط با تولد و مرگ رخ می دهد. یعنی وقتی متولد می شوند ناخواسته دارای هویتی سیاسی و اجتماعی می گردند و فقط مرگ است که این ویژگیها را از آنها می گیرد. شما فارغ از این که در چه گروههای اجتماعی مثل دین، مذهب، نژاد، جنس و ... طبقه بندی یا عضو شوید،  به عنوان انسان حقوقی سیاسی و اجتماعی خواهید داشت و این حقوق اساسی را در ساختار اساسی جامعه جستجو خواهید کرد. از آنجا که حضور افراد در ساختار اساسی اختیاری نیست، جنس قوانینی که برای ساختار اساسی جامعه طراحی می شوند از جنس قواعد نهادها نیست و اهمیت سیاسی ویژه ای نیز دارند. ایده عدالت به مثابه انصاف جان رالز مستقیما به این نحوه طراحی اصول عدالت در این ساختار مربوط و محدود می شود.

 

قواعد نهادها ذیل قوانین اساسی جامعه قرار می گیرند و توسط آنها محدود می شوند. یعنی جایی که بحث حقوق اساسی انسانها مطرح است، دیگر هیچ قاعده ای از هیچ نهادی معتبر و مشروع نیست. یک کلیسا می تواند قوانین خاص خودش را برای مراسم و آیین مذهبی داشته باشد. مثلا او می تواند کسانی که مسیحی (عضو) نیستند را در کلیسا راه ندهد یا عضوی را از کلیسا طرد کند. ولی حق ندارد دستور قتل کسی را صادر کند یا راسا به این کار اقدام کند. زیرا این مسئله، از این جا به بعد، به اصول ساختار اساسی جامعه مربوط می شود و از حوزه اعتبار قواعد آن نهاد خارج است. بهمین ترتیب است که هیچ والدینی حق ندارد به هر صورتی که دلش خواست حقوق اساسی فرزندش را زیر پا بگذارد. اصول ساختار اساسی جامعه این اجازه را به او نمی دهند.

 

ایده جامعه: نظام منصفانه همکاری اجتماعی در طول زمان از نسلی به نسل بعد.

·          قواعد همکاری اجتماعی با فرمان مرجعی دیگر تنظیم نمی شود. بلکه توسط خود افراد مشارکت کننده تنظیم و پذیرفته می شود.

·          شرایط همکاری باید منصفانه باشد که ایده معامله به مثل و عمل متقابل را نیز در بردارد.

·          این همکاری باید نفع عقلانی یا خیر اخلاقی هر مشارکت کننده ای را افزایش دهد.

 

ایده جامعه بسامان و توجیه عمومی:

·     در برداشت عمومی از عدالت همه افراد جامعه برداشت سیاسی یکسانی از عدالت و اصول آن دارند و می دانند که سایرین نیز چنین می کنند.

·     در ایده ساماندهی کارآمد همه می دانند که ساختار اساسی جامعه (شامل نهادهای سیاسی و اجتماعی همراه روابطشان) این اصول عدالت را برآورده می سازند.

·          شهروندان حسی موثر و کارآمد از عدالت دارند که باعث می شود تا حدود زیادی مطابق آن عمل کنند.

·          جامعه بسامان با برداشتی عملی از عدالت تنظیم می شود که بطور عمومی به رسمیت شناخته می شود.

·     این برداشت و توجیه عمومی بنیان مشترکی برای شهروندان بوجود می آورد که بر اساس آن قضاوتهای سیاسی خود را برای یکدیگر توجیه کنند و همگان عادلانه بودن شرایط همکاری یکدیگر را تایید کنند.

 

ایده ساختار اساسی جامعه: که در آن مسائل زیر را پیگیری می کنیم:

·          چگونگی سازگاری نهادهای اجتماعی و سیاسی جامعه بصورت نوعی نظام همکاری اجتماعی

·          چگونگی تخصیص حقوق و تکالیف اساسی توسط این نهادها

·          نحوه تنظیم تقسیم منافع حاصل از همکاری اجتماعی در طول زمان

عدالت به مثابه انصاف اصول این ساختار را تنظیم می کند و قصد ندارد نهادها را از درون نیز تنظیم کند. ولی از بیرون آنها را محدود و مقید می کند.

 

ایده اجماع همپوشان:

با وجود واقعیت پلورالیسم معقول امکان توافق بر سر یک آموزه خاص (مثل دین، ایدئولوژیهای فکری و ...)  وجود ندارد. پیروی همگانی از یک آموزه خاص فقط با کاربرد ظالمانه قدرت دولتی امکان پذیر است. بنابراین برای برقراری یک نظام دموکراتیک و پایدار، حمایت همه آموزه های متفاوت و حتی متضاد (یعنی نوعی اجماع همپوشان) الزامی است.

پس عدالت به مثابه انصاف برای اجماع همپوشان و همگانی خود سه ویژگی قائل است :

·          ملزومات آن به ساختار اساسی جامعه مربوط می شوند.

·          پذیرش آن مستلزم پذیرفتن هیچ دیدگاه جامع خاصی نیست.

·          ایده های بنیادینش در فرهنگ سیاسی عمومی وجود دارند.

 

در عدالت به مثابه انصاف، جامعه سیاسی دموکراتیک هیچ ارزش یا هدف مشترکی ندارد مگر در ارتباط با عدالت.

ما در یک جامعه سیاسی و احتمالا در چندین اجتماع درونی (مثل نژاد، مذهب، جنس و ...) زاده می شویم. ما می توانیم اجتماعات خود را ترک کنیم (ارتداد جرم نیست) یا نادیده بگیریم.  ولی نمی توانیم جامعه خود را ترک کنیم. در این بین فقط جامعه است که قوه قهریه را اعمال می کند. در رژیم مبتنی بر قانون اساسی که مورد قبول همه شهروندان است، قدرت سیاسی، در واقع همان قدرت شهروندان آزاد و برابر به عنوان شخص حقوقی است.

 

ایده موقعیت اولیه Original Position:

·     با توجه به فرض پلورالیسم معقول، شهروندان نمی توانند بر سر هیچ مرجع اخلاقی مثل یک متن مقدس یا نهادی سنتی یا دینی به توافق برسند.

·          شرایط منصفانه همکاری اجتماعی را باید توافق میان افراد مشارکت کننده در همکاری تعیین کند.

·          هر توافقی تحت شرایط معینی حاصل می شود. این شرایط نیز باید منصفانه باشد.

·          و قاعده برابری صوری که می گوید:

« با اشخاص برابر در تمام جنبه های ذی مدخل باید بطور یکسان برخورد شود. »

 

خب، اینک با توجه به ایده های فوق قصد داریم قوانین اساسی عادلانه (یا بعبارت بهتر منصفانه) را برای ساختار اساسی جامعه طراحی کنیم. توجه داشته باشید که در حال طراحی اصول ساختار اساسی جامعه هستیم و لازم نیست این روش را به قوانین داخلی نهادها هم تعمیم دهیم.

 

حجاب جهل Veil of Ignorance :

جان رالز می گوید کسانی که قصد دارند اصول عدالت را طراحی کنند باید در پس پرده جهل از خودآگاهی این کار را انجام دهند. یعنی در هنگام تدوین اصول اساسی عدالت افراد حق ندارند نسبت به موقعیت اجتماعی، عقاید، نژاد، قومیت، جنسیت یا حتی مواهب فطری خود آگاهی داشته باشند تا مبادا قواعد را به نفع خود و طبقه خود منحرف کنند. زیرا خودآگاهی افراد در هنگام قضاوت و تصمیم گیری، خواسته یا ناخواسته باعث غفلتشان از موقعیت Position دیگران می شود.

 

مثلا اگر آنها :

·          بدانند که مرد هستند، قوانین تدوین شده به ضرر زنان خواهد بود.

·          بدانند که ثروتمند هستند، در تدوین اصول اساسی عدالتشان نسبت به فقرا بی اعتنایی خواهند کرد.

·          بدانند که مسیحی هستند، قوانین آنها باعث اجحاف در حق پیروان سایر ادیان خواهد شد.

·          بدانند که سنی یا شیعه هستند، احقاق حقوق سایر مذاهب را چندان تعقیب نخواهند کرد.

·          بدانند که فارس یا ترکمن هستند، برای احقاق حقوق سایر نژادها کم کاری خواهند کرد.

·          بدانند که از استعدادهای خدادادی بهره کافی دارند، بر کسانی که معلول و ... هستند ظلم خواهد شد.

 

فایده این روش در چیست:

به این ترتیب طراحان اصول اساسی به جای اینکه فرصتهای قویترین گروهها را حداکثر کنند، تهدیدهای ضعیفترین گروهها را به حداقل می رسانند. زیرا این احتمال وجود دارد که وقتی چشم باز می کنند خود را عضو ضعیفترین گروه ببینند. بهمین خاطر بیشتر به دنبال دفع ضرر از کلیه گروهها هستند تا افزایش سود گروهی خاص که ممکن است خود در آن قرار بگیرند یا نگیرند. این منصفانه ترین روشی است که می تواند حقوق اساسی همه انسانها و گروهها را تامین کند.

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 9:18 توسط ارکین بولوت |

اعتقاد راسخی به نقش جزء در شکل گیری کل دارم و معتقدم کل همان برآیند اجزاست. اگر از این حرف نتیجه بگیرم که میزان نیروی جلوبرنده جامعه ناشی از مجموع نیروی درونی و اراده خواست اعضا و نهادهای آن است، آنگاه می توانم بگویم که ما ترکمنها هم احتمالاً در همین ناحیه دچار مشکل هستیم. بشمارید: چند بازیگر مطرح سینما ؟ چند اقتصاددان برجسته ؟ چند استاد دانشگاه؟ چند فیلسوف مولف؟ چند مترجم؟ چند آهنگساز مشهور؟ چند روزنامه نگار که در پایتخت کار می کنند؟ چند کانال تلویزیونی ماهواره ای؟ حتی چند نفر پولدار؟ یا فکر می کنید چندنفر از دانشجویانی که فعالیتهای سیاسی می کنند، مطالعات فلسفه سیاسی دارند؟ ...

اتفاقات همیشه دلیل دارند و وقتی به علت آن فکر می کنم، به این نتیجه می رسم که ما اول در زندگی شخصی مان کم کار هستیم و نگاه حرفه ای به موضوعاتی که مورد علاقه ماست نداریم. در نتیجه، شغلمان را هم غیرحرفه ای و ناسازگار انتخاب می کنیم. باز در همان شغل ناساز هم می توانستیم حرفه ای رفتار کنیم ولی اینکار را هم نمی کنیم. خب معلوم است که سترون و قدکوتاه بارمی آییم. در نتیجه جامعه هم که برآیند تک تک ماست قدکوتاه بار می آید.

یک تفسیر: هر ملتی که سعی دارد نخبه های خود را در اقصی نقاط کشور و جهان بشمارد، بدانید که دقیقاً در همین زمینه ضعف دارد. تعداد افراد نخبه و سرشناس در کشورهای پیشرو که غیرقابل شمارش است!

 

اجازه بدهید قدری بیشتر راجع به لزوم برخورد حرفه ای با موضوع زندگی بپردازم :

یک مثال: داستان قدیمی مشکلات فعالیتهای گروهی

این سناریو در مورد کار گروهی بچه ها بارها تکرار می شود:

عده ای غیرحرفه ای دور هم جمع می شوند، تیمی بصورت هیجان زده با اهداف مبهم و نیم بند تشکیل می شود. سپس اعضا تازه به یاد نقشهایی که باید بازی کنند می افتند. وقتی که تیم زیر بار واقعی کار قرار می گیرد، بسیار سنگین حرکت می کند و بعد از مدتی احتمالا جدایی ها و قهرها و ... رخ می دهد و این تیم غیرحرفه ای از هم می پاشد. سپس داد یک عده دلسوز غیرحرفه ای !! هم در می آید که بچه ها روحیه کار تیمی ندارند و ... .

در حالیکه مشکل روحیه کار تیمی نیست. بلکه روحیه کار انفرادی است. (جالب شد، این جمله هم می تواند نمونه ای دیگر از همان وارونه هایی باشد که در آنتراکت 2 گفته ام) مثلا همین ژاپن نان سختکوشی، نظم Discipline و رفتارهای حرفه ای شهروندانش را می خورد. آنجا، آبدارچی ها هم حرفه ای کار می کنند. در حالیکه در ایران لیسانس مملکت برای اینکه بتواند صبح بیشتر بخوابد هزار عذر غیرموجه می آورد، پیش همه خودش را کوچک می کند، کارها را دودر می کند و ... . مشکلات فرهنگی مربوط به حرفه ای رفتار کردن در همه کشورهای جهان سوم دیده می شود و اصلا به قوم و ملت خاصی هم ارتباطی ندارد (قابل توجه آندسته از دلسوزان غیرحرفه ای که این مشکلات را به ترکمن بودن، ژنتیک، آب و هوا و ... ربط می دهند)

تز من این است : حرفه ای بودن افراد مقدم بر تشکیل شدن تیم و سازمان است. یعنی افراد ابتدا در زندگی شخصی شان، رفتارهای حرفه ای از خود نشان می دهند. سپس از برخورد اینگونه افراد (که زمینه ها، علایق و رفتارهای مشترکی با هم دارند) خود بخود تیمهای قوی تشکیل خواهند شد. زیرا قسمتی اعظمی از خوراک تیم قبلا توسط این افراد آماده شده است. مجلات ادبی اوایل انقلاب مانند کتاب هفته، نشریه سخن و ... را مثال می آورم که با حضور غولهای ادبی آن دوره مثل احمد شاملو، م.آزاد و ... شکل گرفته بود و اداره می شد ... این افراد هرگز در زندگی شخصی شان به علایقشان پشت نکردند و حتی شغلشان را هم در همان راستا انتخاب کردند. البته ما همیشه آنها را روی صحنه دیده ایم. ولی به نظر شما، آنها در پشت صحنه، به دور از هیاهو و تحسین و ... چگونه رفتار می کنند و چقدر زحمت می کشند؟

 

یک نکته دیگر: توجه داشته باشید که حرفه ای رفتار کردن حتی با متخصص بودن هم فرق می کند. واکنش حرفه ای به مسائل، متضمن نوعی مسئولیت فردی است که شخص در قبال عملکرد و خروجیهایش از خود نشان می دهد، نسبت به رفع اشتباهاتش پیگیر است و به بهبود مستمر عملکردش می اندیشد. نه اینکه از فرط تجربه، دانش و تخصص در حال ترکیدن باشد ویا آنچنان یال و کوپالی به هم زده باشد که اصلا شوخی بردار نباشد!! همه می توانند در هر نقشی و در هر شغلی رفتار حرفه ای داشته باشند و باید بپذیریم که تخصص فردای ما هم در پی رفتارهای حرفه ای امروز ما ممکن است.

 

نتیجه گیری:

دوباره تاکید می کنم که روی هدایت رفتار اجزا باید تمرکز کرد. واللا دم از اهداف کلان زدن آسان است. پاره از مشکلات قوم ما و جوامع جهان سوم، به نوعی به همین روحیه چالش طلبی، حرفه ای گری و کامیابی خواهی مردمان آن برمی گردد. چه اگر در تعریف هدف زندگیمان و شکل دادن اراده خواست خود در راستای تحقق اهداف شخصی مان هم می کوشیدیم، وضع ما اینگونه نبود. یعنی می خواهم بگویم:

آقایان و خانمها ! لازم نکرده به فکر نجات قومتان باشید! خواهش می کنم به فکر نجات خودتان باشید. کامیابی شما کامیابی قوم شماست.

پس اول نسبت به علایق و آرزوهای خودتان حرفه ای رفتار کنید. تا مرز تواناییهایتان حرفه ای زندگی کنید (به عنوان شیوه زندگی در عصر جدید). در ادامه اگر فرصتی باشد، فواید شما به قومتان هم خواهد رسید.

از ملزومات این نوع نگاه به زندگی همیشه به دنبال شناخت و یادگیری بودن است (همان که در در یادداشت 9 مرحله کشف نامیدیمش) تا در پی آن به آن اثرگذاری و عمل برسیم (که همان مرحله خلق در یادداشت 9 است).

دوستان فراوانی دارم (و مطمئنم شما هم دارید) که شدیداً دچار روزمرگی اند، میل به چالش و کامیابی در ایشان کم است و در پیگیری آرزوهای خودشان هم حتی کم لطفی می کنند. امکان ندارد یک نفر در زندگی آرزویی (ولو کوچک) نداشته باشد! ولی نمی دانم چرا بعضی ها در جهت تحقق آرزوهایشان کاری انجام نمی دهند. پس قبول کنید که یک جای کار می لنگد. اگر این لنگی، مربوط به روحیات این افراد باشد من برای آنها پیامی خصوصی دارم:

یادداشت شماره 9 + اگر کسی به هدفی علاقه دارد ولی کاری در آن راستا صورت نمی دهد، انگار علاقه ای به آن ندارد.

شعار هفته: هر کس نسبت به علایقش و فعالیتهایش مسئول باشد و حرفه ای رفتار کند.

(انفرادی، حرفه گری کنیم تا اجتماعی، هم به نتیجه برسیم، در غیر اینصورت احتمالاً رنگ هیچکدام را نخواهیم دید.)

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 15:16 توسط ارکین بولوت |

نیم یا تمام عمر خود را در این جستجو صرف می کنیم که بدانیم هدف و معنای زندگی چیست... حضرات محترم ...! لطفاً نگردید... یافت می نشود... !

 

چون اصلاً یافتنی نیست... بلکه ساختنی است! البته شاید هم چون یافتنی نیست، ساختنی ست! بهرحال بیهوده خسته خواهیم شد اگر بیرون از خود به دنبال آن می گردیم. معنای نهایی زندگی در نزد خود ماست. اگر این ما هستیم که زندگی می کنیم، پس همانا این خود ماییم که بر آن معنا می بخشیم. و من اینگونه معنا بخشیدم:

« انسان یعنی آفریننده، زندگی یعنی آفرینش »

و می گویم که برای زندگی کردن باید هنرمند بود پدر بود، مادر بود و قابله بود...

 

آیا شما چیزی فهمیدید؟

« نخیر، نفهمیدیم حضرت آقا ! ... »

خب ، پس توضیح می دهم:

اگر انسان بودنمان را در نگاهمان به زندگی لحاظ کنیم، و قوه آفرینش را بزرگترین گوهر در وجود انسان بدانیم، آنگاه زندگی را همچون بستری و فرصتی برای آفرینش خواهیم یافت. و در میان ما، هنرمند آن است که در این بازی با گل و چوب، والاترین ایده اش را در بهترین قالبش بتراشد، آنگاه روحش را در آن بدمد و حظ برانه به تماشای خود بنشیند... زندگی سراسر خلق یک اثر است... در یک پرده ... در یک آواز ...

او(هنرمند)، در لحظه شیرین فراغت از آفرینش و تماشای سرتاپای مخلوقش، تمام زندگی را برایتان معنی خواهد کرد، ولی تا رسیدن آن زمان، هرگز دمی نخواهد آسود، گویی فهمیده که بی لمس آن لحظه، مرگ هم برایش لذت و آرامشی نخواهد داشت، و نخواهد گفت که زندگی کردم ، ... آفریدم... البته نیز چنین است... چون فهمیده ام که عاذاب چکمه سنگ ، ایراحات یوغ ! کسی هم که در زندگی چون مردگان بزیست، وقتی مُرد، همچون زنده ای، هرگز به خود آرامش ندید، همچنان با چشمانی نگران به عقب نگریست و به فرجام بی فرجام اثرش خیره ماند و همیشه در این افسوس بود که چه کسی این قصه را آنطور که خودش می خواست به پایان می توانست برد؟

 

پس برای زندگی کردن و هنر آفرینش باید مهیا شد. ولی مراحل و ملزومات آن چیست؟

 

کشف: آیا شما هم موافقید که هر خلقی را، در ابتدا کشفی راهگشا بوده است ؟ مگر نگفتیم، می خواهیم والاترین ایده خود را در بهترین قالبش بتراشیم؟ این ایده از کجا خواهد آمد؟ معلوم است که از پس یک کشف! ما در نتیجه کشف خودمان و شناخت پیرامونمان (و در نتیجه دوباره کشف خودمان) ایده های زندگی را در خود القاح شده و آفریده شده خواهیم دید. در نتیجه کسی که موتور جستجو و قوه اکتشاف خود را خاموش کرده باشد، مانند مردی است سترون و یا زنی است اجاق کور که هرگز آبستن نخواهد شد... آیا فرقی نیست میان کسی که دانست با آن کس که ندانست ؟ ... بیش از این گفتن را لازم نمی دانم چون اگر سرتان را به اطراف بچرخانید خواهید دانست که سترونان و اجاق کوران بسیارند !

 

خلق: ولی کشف پایان کار نیست. پس از تغذیه و پروار ایده ها به کفایت، این وظیفه ماست که همچون حامله ای و در عین حال قابله ای، زایمان این نوزادان را به سرانجام برسانیم... مادر بودن و قابله بودن زمینه و استعداد می خواهد. همانطور که نقاش باید بوم و کرباس و رنگ داشته باشد و نیز نقاشی کردن آموخته باشد... پس از زایش، دیگر تا پایان کار آفرینش راهی نمانده است و قدری بیشتر از همین استعدادهایی که به زایش کمک کردند، کل اثر را هم پرداخت خواهند کرد.

 

به گوشم آمد که گفتید این کار سختی است!؟ بله درست فهمیده اید... البته که زندگی کردن سخت است! برای زندگی کردن اول باید از مرگ و هرآنچه از جنس مرگ است، دوری جست ... خواب را با چشمان عاشق چکار؟ آسودگی را با امواج متلاطم چکار؟ باید تمام موتورهای هر دو قوه کشف و خلق خود را 24 ساعته روشن نگه دارید! هرچند با این روزمرگی های کسالت بارمان، بسی سخت می نماید! ولی این بهایی است که برای زندگی کردن باید پرداخت!

 

زندگی کردن مثل بالا رفتن از کوه دشوار است، ولی چشیدن شیرینی فتح قله به تمام این سختیها معنا می دهد. و در انتهای راه زندگی، باید از قله هایی که فتح شده سخن گفت و نه از طول مسیر طی شده... ما همیشه به اشتباه فکر می کردیم کیلومترشمار مهم است ...، نگو ارتفاع سنج مهم بوده !

 

در آخر باید یادآوری کنم که :

زندگی به تعداد لحظه هایی که نفس می کشیم نیست... بلکه به تعداد لحظه هایی ست که نفسمان را بند می آورد ...

+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 15:35 توسط ارکین بولوت |

همه ما دغدغه رفع تبعیض از قوم ترکمن را داریم. ولی این کافی نیست! بلکه اندیشه و رفتاری که پیگیری می کنیم بسیار مهم تر است. برخی فکر می کنند کافیست ترکمن نسبت به ترکمن متعصب و به حد کافی کله خراب باشد و حتی بعضیها سعی دارند ابعاد این تعصب و کله خرابی را با هیاهو در معرض نمایش بگذارند. گاهاً با خامی عجیبی فکر می کنیم این (تعصب) حتی یک وظیفه مقدس است که بر دوش ماست و هرکس که قدری در انجام آن درنگ کند، بی رگ و ریشه و خائن است!  نمی خواهم وارد موضوعات روانشناسی شوم، ولی شاید سعی می کنیم به این ترتیب حس گناه و عذاب وجدان این افراد به قول خودمان بیرگ را بیدار کنیم تا از این طریق حقانیت خودمان را توسط خودشان شهادت دهیم... !

بعضی ها فکر می کنند از نفی قومی دیگر، می توانند به هویت قومی خود برسند یا چون دارای عنوان ترکمن هستند پس باید دوستان و دشمنانشان را به شکل خاصی شناسایی کنند... ولی ترکمن عصرجدید معتقد است که باید از تعصب لجام گسیخته که در هر موضوعی، مربوط و نامربوط، رفتارهای ما را تحت تاثیر قرار می دهد، بر حذر باشیم. به نتیجه گیری اخلاقی یادداشت 2 این وبلاگ مراجعه کنید و مطمئن باشید کسانی که از اندیشه متعادلی برخوردار نیستند، از همه خطرناکترند... و شاید زمان آن فرا رسیده باشد که ترکمنها هم دوستان واقعی خود را بهتر بشناسند...

من تا جاییکه خود را یک ترکمن می شناسم و توسط دیگران هم به همین عنوان شناخته می شوم، می توانم از دریچه سرنوشت این قوم، به سرنوشت خود بیاندیشم. ولی وقتی چیزی بیش از یک ترکمن هستم، حضور این عنوان را باید نادیده بگیرم. جاییکه انسان بودن من آغاز می شود، ترکمن بودن من پایان می یابد. زیرا در آنجا به کمک عقل و اندیشه، به اصولی انسانی و جهانی دست می یابم که قطعا قواعد قومیتی و محلی من هم ذیل آنها قرار می گیرد. از خونسردی بیش از حد من، عصبانی نشوید... چون همانطور که در یادداشتهای 1 و 2 اثبات کرده ام، ترکمن بودن من ، چه بخواهم چه نخواهم موضوع مهمی است و خیالتان از این بابت راحت باشد. ولی من روشهای متفاوتی برای روشنفکران سیاسی ترکمن به ارمغان آورده ام.

اصولی بنیادین از آزادیخواهی و حقوق بشر وجود دارند که در آنها اشاره ای به قوم ترکمن نشده، ولی در آنجا به مشکلات و دغدغه هایشان پاسخ گفته شده است. پس می توان به نام ترکمن کار نکرد، ولی برای ترکمن کار کرد. چرا فکر می کنیم اگر می خواهیم کاری برای این قوم انجام دهیم، باید آن را به نام ترکمن انجام دهیم؟ مثلا آیا حتماً لازم است سندیکایی به نام سندیکای معلمین ترکمن تشکیل شود تا حقوق این قشر برآورده گردد؟ به این ترتیب قادر نخواهیم بود از وجود افراد فعالی که معلم هستند ولی ترکمن نیستند بهره مند شویم. الان بیش از آنکه نیروها را از خود دفع کنیم باید آنها را جذب کنیم... وقتی موضوع اشتراک چیز دیگری است ...

اقشار مظلوم، اقشاری که اجحافی در مورد آنها نبوده، ولی ذیمدخل در موضوع هستند و امکان چنین اجحافی در آینده وجود دارد و کسانی که نمی توانند از نظر منطقی با تبعیض کنار بیایند، باید با هم متحد شوند. مگر نه این است که بی تفاوتی مردها باعث شده اجحاف علیه زنان همچنان ادامه داشته باشد؟ بی تفاوتی بد دردی است ... پس فقط سود و زیان خود را نبینید بلکه به اصول بیندیشید و موارد و مصادیق را از دریچه همین اصول معنا کنید. به این ترتیب همه با هم به اهدافشان خواهند رسید و در سایه این اصول، عدالت پایدار برقرار خواهد شد. البته لازمه اینکار این است که همه اینگونه فکر کنند و در مقابل ظالم از یکدیگر (در واقع از اصول انسانی) حمایت کنند. نقش سازمانهای غیردولتی، رسانه ها و مطبوعات در آموزش مردم را هرگز فراموش نکنید...

 

یک استراتژی رفتاری: به جای اینکه بصورت جداگانه و موردی (بعنوان ترکمن/فارس، شیعه/سنی، مرد/زن و ...) برای احقاق حقوق خود تلاش کنیم، همه با هم باید به آرمانهای جهانشمولی یاری برسانیم که تحقق آنها، تحقق خواسته های ما را نیز بدنبال داشته باشند. مثلا یکی از این آرمانها، نظامنامه حقوق بشر است: اصولی جهانشمول از حقوق و آزادیهای اساسی انسانها که غیر قابل خدشه هستند. با استقرار این اصول در جامعه، آزادیها و حقوق همه افراد از کلیه جنبه های زبانی، نژادی، قومی، جنسیتی، دینی و ... به لحاظ قانونی برآورده می شود. لذا اعتراض یک فرد یا تشکل ترکمن به یک مورد نقض حقوق بشر، در هر کجا که اتفاق افتاده است، می تواند بسیار مهم تر و اثربخش تر از عکس العمل او به یک مسئله خیلی خاص بومی باشد. البته نمی گویم علایق قومی خود که جذابیتهای خاصی هم دارند، را پنهان کنید بلکه معتقدم آنها ذیل این آرمانهای جهانشمول قرار دارند و می گویم فعالیتهای بومی خود را با آرمانهای جهانی بشریت همسو کنید تا به صلحی همیشگی و پایدار دست یابید. اگر همه اقشار مردم حول چنین آرمانهایی متحد شوند و بر اجرای صحیح آنها مصر و وفادار باشند، آنگاه می توان امیدوار بود همه به آرزوهای دیرینه خود خواهند رسید.

در غیر اینصورت ... تبعیض از دل تبعیض خواهد روئید و آتش کینه توزی شعله ور خواهد ماند ... مهم نیست که قدرت دست ما باشد یا کس دیگری ... تا ابد همین آش خواهد بود و همین کاسه! همانطور که هم اکنون در کشور زیمبابوه آپارتاید سیاه برقرار است، یعنی تبعیض بر علیه سفیدها ! ویا در کشور ترکمنستان نسبت به روسها قانوناً تبعیض اعمال می شود... سرنوشت یوگسلاوی، قومیتهای آن کشور و شعله های جنگ را هرگز فراموش نکنید.

 

روانشناسی احتمال جنگ: اگر در اخبار گفته شود احتمال ابتلا به ایدز برای همه وجود دارد، شخص فکر می کند این اتفاق برای دیگری خواهد افتاد و نه او. چون همیشه شاهد ابتلای دیگران به بیماری بوده ایم، همیشه دیده ایم که دیگران تصادف کرده اند، همیشه این دیگران هستند که می میرند، ... و نمی توانیم تصور کنیم که آن اتفاق برای ما افتاده باشد!

 

لزوم سواد سیاسی: البته لازمه اینکار داشتن سواد سیاسی کافی برای شکل دادن به رفتارهای سیاسی مان است. که متاسفانه در ایران در این زمینه مشکل داریم. مثلا ما نباید نماینده ای را به مجلس بفرستیم که به خاطر تامین منافع کوچک و مقطعی ترکمنها (یا برخی طوایف ترکمنها)، با هر نوع طرز فکری در مجلس سازش می کند. او باید نسبت به طرحها و لوایحی که ارتباط مستقیمی با ترکمنها ندارد ولی بشکل غیرمستقیم در سرنوشتشان موثر است هم واکنش جدی و مسئولانه از خود نشان دهد. البته وقتی که نمایندگان ما از نظر دانش و رفتار سیاسی شدیداً غیرحرفه ای عمل می کنند، دیگر توقعی از شهروندان ترکمن نمی رود ! خب شاید هم ما شدیداً غیرحرفه ای عمل می کنیم که نماینده های ما اینطوری از آب در می آیند !!

 

راهکار جهانی : سازمان ملل متحد باید قدرتمندتر شود. منشور حقوق بشر سازمان ملل باید در قانون اساسی کلیه کشورهای عضو گنجانده شود و اعضا موظف باشند که سایر اصول Articles)) خود را با این منشور هماهنگ کنند. اصلا آیا این درست است که هر کشوری اصول اساسی حقوق شهروندان را مجزا تدوین کند تا احیاناً، خواسته یا ناخواسته، زمینه نقض حقوق بشر فراهم شود ؟! باید دید آیا ایده حریم خصوصی و چهاردیواری-اختیاری، که اساسا برای شهروندان صدق می کند، برای دولتها هم صدق می کند یا خیر.

+ نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 15:44 توسط ارکین بولوت |

به نظر شما چند تا همایش بزرگداشت مختومقلی، ملانفس و ... باید برگزار شود تا بتوانیم یک بار همایشی با محوریت توسعه برگزار کنیم؟ جایی که دیگر خبری از این شعرا و اهل ادب نباشد و به جای تعریف و تمجید از اینکه ترکمن در قدیم چه بوده و چه کرده، بپردازیم به واقعیتها و مشکلات ترکمنهای عصرجدید.

خب ... به نقل از سایت دانشجویان ترکمن حالا قرار است چنین همایشی با محوریت توسعه اقتصادی در تهران در روز ۱۵ اردیبهشت برگزار شود و فکر می کنم نوشتن درباره آن به تاریخ امروز مفیدتر است تا ۱۶ اردیبشهت !

همایشها و موضوعاتشان معمولا قبل از برگزار شدنشان خیلی جذابیت ندارند. ولی به محض اینکه همایشی برگزار شد، علاقه داریم خبر برگزاری آن را اعلام کنیم و به حواشی و بگومگوهای پیرامون برگزاری همایش بپردازیم. امیدواریم این بار حداقل علاقمندان به موضوع توسعه، قبل از برگزاری این همایش برای آن مهیا شوند و نتایج و دستاوردهای آن را پس از برگزاری آن هم بررسی و پیگیری کنند. مطبوعات هم راجع به محتوا و جمعبندیهای همایش اطلاع رسانی کنند. البته اول باید ببینیم از برگزاری این همایش به چه مقصودی می خواستیم برسیم تا بتوانیم  نسبت به سرنوشتش از خود واکنش نشان دهیم.

پیش بینی برنامه:

ابتدا مجری برنامه بصورت خودجوش در حالیکه دستمالی را از جیب بیرون آورده، شروع به ایراد فرازهایی خواهند کرد. سپس مطمئن هستم که در این همایش هم دوباره سروکله همان گروه تاریخ دان و شاعر دلسوز پیدا می شود که کل وقت همایش را با حرفهای تکراریشان ببلعند. البته وقتی هیچ مقاله ای در رابطه با توسعه به همایش نرسیده باشد، باید از همین افراد ممنون باشیم که حداقل کمک می کنند جدول برنامه همایش پر شود و من در اینجا پیشاپیش از ایشان تشکر می کنم !

فکر می کنم اولین ایرادی که این همایش دارد این است که اطلاع رسانی و فراخوان مقاله را از چند ماه پیش آغاز نکرده است. سایت ترکمنهای مقیم تهران (TehranTurkmens.ir) هم که بیشتر شبیه یک شعبه یا باجه اطلاع رسانی سایت TurkmenStudents.com شده و حتی از به روزرسانی اخبار مربوط به خود هم ناتوان است. (اصلا این مسئولین سایت دانشجویان ترکمن هم عقده خود کم تبلیغات شدگی بینی دارند که وسط عکسهای قدیمی برج قابوس که یه بنده خدایی لطف کرده بهشون داده، بشکل زمخت و آزاردهنده ای اسم سایتشون رو ورداشته اند نوشته اند! دریغ از ذره ای ذوق هنری! اینها از کسانی که شوهای غیرمجاز در گنبد تکثیر می کنند و با اعتماد به نفس خاصی اسم خود را در تمام نقاط صفحه می چرخانند هم بدترند! خدا رو شکر که تکنولوژیهای پیشرفته تری مانند مهندسی ژنتیک یا همانند سازی انسان دست اینها نیست... واللا رو پیشانی همه آدمهایی که تولید می کردند نام سایتشون رو حک می کردند! خب استفاده از تکنولوژی، اخلاق و ظرفیت وِیژه ای هم می طلبد... و قطعا در آینده درباره تکنولوژی، قدرت و اخلاق خواهم نوشت) اوه ... بخشید که حواسم یه لحظه پرت شد ...

پیش بینی وضعیت سالن:

شرکت کنندگان در همایش هم احتمالا خانواده های ترکمن مقیم تهران هستند که به دنبال بهانه ای می گردند که بتوانند با یکدیگر تجدید دیداری کنند و گپی بزنند. اوج هیاهوی سالن احتمالا موقع سخنرانی و مقاله خوانی است که معمولا مقارن با پذیرایی و ... هم می شود و در مقابل اوج سکوت و تمرکز حضار هم هنگام اجرای برنامه لاله توسط گروه دختران خواهد بود! از آنجا که زنان حاضر در سالن و بعضی از پسران جوان به اجرای موسیقی توسط دختران علاقه ویژه ای دارند سکوت سالن را فرا خواهد گرفت! همچنین از آنجا که قشر مذکور هیچ علاقه ای به پیگیری موضوع مقاله، سخنرانی و ... ندارد، این فرصت را غنیمت شمرده به گفتگوهای شاد با یکدیگر خواهند پرداخت !

یک پیشنهاد سقط شده:

از مسائل و حواشی طنزگونه همایشها که بگذریم، بد ندیدم فهرستی از موضوعات قابل تحقیق درباره توسعه منطقه تهیه شود. هرچند اینکار باید قبل از برگزاری همایش انجام می شد، ولی فکر کنم بعد از برگزاری هم چنین فهرستی (بعنوان دستاورد همایش) تهیه شود غنیمت است. اصلا چه خوب بود یکی از مقالات همایش فقط به همین موضوع می پرداخت... نه ؟

از آنجاکه معتقدم اتفاقات همیشه دلیل دارند، پس غر زدن معنی ندارد. ولی چون در این مدت کم (یک ماه) نمی شود یک مقاله توپ آماده کرد، پیشنهاد من این بود:

وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان علاقمند به بحث توسعه ، موضوعات مورد توجه خود را همراه با یک پاراگراف توجیهی جمع کنند و به اتفاق از طرف وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان و با عنوان دغدغه توسعه به این همایش ارائه شود. به این روش کار کردن می گویند Virtual Team Working که راست کار وبلاگی هاست (البته اگر این مقاله - یا بهتر بگویم طومار - فقط به عناوین بپردازد و قرار نباشد کار دقیق و علمی انجام دهد). این کار یک تجریه جدید و بکر است که به نظر من بازتاب خوبی هم می توانست در همایش داشته باشد. در واقع این پیشنهاد من یک فراخوان در فراخوان بود و مطالبی هم خودم در این باره جمع کرده بودم که فعلاً به دلایلی مثل نزدیکی زمان برگزاری همایش و مشکلات احتمالی در هماهنگی تیم و محتوای کار و ...  از ادامه اینکار صرفنظر کردم...

+ نوشته شده در جمعه 11 فروردین1385ساعت 17:32 توسط ارکین بولوت |

آن روز در تلویزیون می شنیدم که سخنرانی پیاپی می گفت : عقل سلیم این را می گوید ... عقل سلیم به آن حکم می کند ... وقتی به عقل سلیم رجوع می کنیم.......

 

آه ... عقل سلیم ! ... ابله و زودباور ... هرچه را می بیند و می شنود به سرعت باور می کند. اگر مطلب قدری پیچیده تر شود، هنگ می کند. با این وجود، دائماً سعی دارد ما را وسوسه کند که در مجادلات همیشه طرف او را بگیریم نه جانب آن حقیقت غامض را !

پیش فرض های سلیمی: اینشتین راست می گفت که عقل سلیم چیزی بیش از پیشداوری هایی نیست که قبل از 18 سالگی در ذهن ما شکل می گیرد ... چون عقل سلیم هنوز فکر می کند اگر دو جسم سبک و سنگین را با هم به طرف زمین رها کنیم، آن که سنگین تر است زودتر به زمین می رسد...! او هنوز می گوید که کوتاه ترین مسیر بین دو نقطه یک خط راست است در حالیکه هندسه ریمانی به ما می گوید که آن یک منحنی است. همانطور که هنوز می گوید : صدا بیرون از ذهن ما هم وجود دارد! او نقش صفت انسانی شنیدن را در شکل گیری مفهوم صوت به کلی فراموش کرده است!

 

روش اکتشاف سلیمی: وقتی گفته می شود: یک توپ کاموا ! عقل سلیم آنرا را سریعا در فاصله ای 2 یا 3 متری از ما تجسم خواهد کرد. بهمین دلیل وقتی می پرسم توپ کاموا چند بعد دارد می گوید سه بعد. ولی وقتی آن را در فاصله ای بسیار دور قرار می دهم، می گوید بیشتر شبیه یک نقطه است! کاموا را آنقدر نزدیک می کنم که به چشمهایم بچسبد. سوالم را تکرار می کنم. این بار می گوید توپ کاموا یک رشته نخ است که دو بعد دارد! اگر بتوانم وارد ساختار مولکولی توپ کاموا بشوم احتمالا تصورش از توپ کاموا، مجموعه ای نامنظم از ذرات اتمی (الکترون، پروتون و ...) خواهد بود ...(Scale of Observation). اصلا بخاطر همین سطحی نگری عقل سلیم است که سالهای سال می گفتیم خورشید به دور زمین می چرخد ! خب ... شاید واقعاً روزمرگی و عادت کردن را نمی شود کاری کرد...

 

سیبی را به او نشان می دهم و می پرسم : این چیست؟ با سرعتی که حاکی از اطمینان زیاد باشد پاسخ می دهد : این یک سیب است. سیب را گاز می زنم و دوباره می پرسم این چیست؟ شکاکانه مرا نگاه می کند و در فکر فرو می رود. آنقدر سیب را می خورم که ذره کوچکی از آن در دستم باقی بماند. سوالم را تکرار می کنم. بهتش زده است. تمام سیب را می خورم و فریاد می زنم این چیست؟ ... بغضش می ترکد ...

آخه می دونید، بدبختی اینجاست که هنوز یاد نگرفته بجای صفر و یکی فکر کردن، فازی فکر کند و بگوید این تا حدودی سیب است! ... چه زمانی که سیب کامل است و چه زمانی که کاملا خورده شده باشد.

 

نظريه نسبيت عام به مـــا مي‌گويد كـــه وجود ماده يـــا انرژي سبب خميدگي يــا تاب‌خوردن فضا-زمان مي‌شود. ولی عقل سلیم اینها را نمی فهمد...نظریه کوانتوم می گوید که شما در لحظه ناپدید و پدیدار می شوید. نمی پذیرد ... عدم قطعیت هایزنبرگ به او می گوید که کشف نهایی جهان غیرممکن است. بر می آشوبد.

حواستان باشد که یه وقت بهش نگید که طبق نظریه CPH اجسام بر نیرو تاثیر می گذارند !!! ... چون این دفعه دیگه احتمالا شاکی می شود !

 

اگه هزار تا کلاغ ببینه که رنگشون سیاهه، بشکل ساده لوحانه ای میگه هزار و یکمین کلاغ هم حتماً سیاه رنگه (استقراء). البته برعکسش هم می تونه اتفاق بیفته : وقتی دو تا مسلمان ببینه که تروریست اند سریع نتیجه می گیره که همه مسلمانها تروریست اند! (تعمیم)

 

داره با سکه بازی می کنه. تا حالا 10 بار پشت سرهم خط آورده. بیچاره حالا فکر می کنه که احتمال شیر آوردنش در بار یازدهم بیشتر شده! شاید نمی تونه قبول کنه که احتمال شیر آمدن هنوز همون 2/1 باشه. چرا فکر می کنه تعادل و انصاف باید همیشه برقرار باشه ؟ چرا فکر می کنه در پس این شکستهای پی در پی یک پیروزی بزرگ نهفته است؟ چرا فکر می کنه پایان شب سیه لزوماً سپید است؟(اثر روانی Negative Recency)

 

از آنجا که سرعت پذیرش و گسترش اخبار و نتایج ناشی از عقل سلیم بزرگتر مساوی سرعت گسترش شایعه و تقسیم کسری باکتریهاست :

نتیجه گیری عملی: سلیم را پیدا کنید و مغزش را از جا در بیاورید !

نتیجه گیری نظری: عقل سلیم ما در واقع همان عقل ساده لوح ماست که خیلی اوقات حتی از همین دنیای متعارف هم برداشتهای درستی ندارد. چه رسد به ساختارهای غیرمتعارف میکرو و ماکروی جهان. پس باید تکلیف خودمان را با این موضوع روشن کنیم. اگر فکر می کنیم روش اکتشاف، تحلیل و قضاوت ما باید علمی باشد، باید به این عقل سلیم تنبل آموزش دهیم که از این به بعد قضاوتهایش پایه و اساس علمی داشته باشد. زیرا به این جمله معتقدم که فلسفه و علم یک قرن، در واقع همان عقل سلیم قرن بعدی است :

The philosophy of one century is the common sense of the next

خب ... اگر هم دیدیم که تنبل تر از این حرفها هستیم، پس حداقل سعی کنیم در همه جا و در همه موضوعات به این عقل خرفت که در بهترین حالتش یک قرن از دنیا عقب است، استناد نکنیم. فکر می کنم در این مواقع ساکت باشیم سنگین تر باشه.

+ نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1385ساعت 16:25 توسط ارکین بولوت |